محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3210

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چهارم بود ، مردم شام اميد داشتند بر ما ظفر يابند و كوچه هاى مكه را بسته بودند . گويد : آن روز ابن زبير برون شد و بسيار كس با او بيعت مرگ كردند . گويد : من نيز با گروهى بيرون شدم و در يك سو جنگ مىكردم مختار با گروهى ديگر ، جماعتى اندك از مردم يمامه كه از خوارج بودند و براى دفاع از كعبه جنگ مىكردند ، سوى ديگر مىجنگيد . مختار و گروه وى به يك سو بودند و عبد الله ابن مطيع سوى ديگر بود . گويد : مردم شام به من حمله بردند و من و يارانم را به يك سو زدند تا با مختار و يارانش به يك جا فراهم شديم . من هر چه مىكردم او همانند آن مىكرد و هر چه او مىكرد من مىكوشيدم تا همانند آن كنم ، هرگز دليرتر از او كسى را نديدم . گويد : در آن حال كه به جنگ بوديم جمعى سوار و پياده از سپاه شام به ما حمله آوردند و من و مختار را با حدود هفتاد كس از مردم صبور به طرف يكى از خانه هاى مكه راندند . مختار با آنها مىجنگيد و مىگفت : « مردى به مردى ، نجات نيابد كسى كه فرار كند . » گويد : مختار برفت من نيز با وى برفتم ، گفت : « يكى از شما به هماوردى يكى آيد . » مردى سوى من آمد و مردى نيز سوى وى آمد . من سوى حريفم رفتم و خونش بريختم مختار نيز سوى حريف رفت و او را بكشت آنگاه به ياران خويش بانگ زديم و به دشمن حمله برديم ، به خدا چندان ضربت زديم كه از همه كوچه ها بيرونشان كرديم ، آنگاه به نزد دو حريف مقتول خويش بازگشتيم . گويد : مقتول من مردى « سرخگونه پررنگ بود ، گويى رومى بود و مقتول مختار مردى سياه پررنگ بود . مختار به من گفت : « مىدانى ، به خدا گمان دارم اين - دو ، مقتولان ما بوده‌اند ، اگر اين دو ، مقتولان ما باشند عشاير ما و آنها كه از ما اميد دارند سرشكسته شوند كه اين دو كس به نزد من با دو سگ برابرند و پس از اين هرگز با كسى هماوردى نمىكنم مگر او را بشناسم . » گفتم : « به خدا من نيز به هماوردى كسى كه